تبلیغات
.

تکه شانزدهم:خانه پدری

شنبه 15 آبان 1395 07:21 ب.ظ

نویسنده : ملیحه محمدمیرزایی

درست 28 سال پیش,درست وقتی من دنیا اومدم اومدیم توی این خونه.حتما آجرای این خونه صدای گریه منو یادشونه.حتما بند ناف من توی این خونه افتاده.توی این خونه مامانم به من شیر داده توی این خونه من چهاردست و پا رفتم راه رفتم و بزرگ شدم.الان دوباره صدای گریه من میاد دوباره صدای وجودی از من توی این خونه میاد.صدای دختر من.من الان مادرم.

کوچه منو یادش هست که چقدر توش بازی کردم روی زمینش خونه بازی کشیدم و لی لی بازی کردم.چقدر گرگم به هوا چقدر کل بازی چقدر خاله بازیو دکتر بازی

کوچه منو وقتی از مدرسه میاومدم یادشه وقتی خوشال بودم و وقتی ناراحت بودم.

کوچه منو وقتی ساک دستم بوده. و میرفتم دانشگاه یادشه

امروز کوچه وقتی منو رفتم پوشک بخرم دید.قدم گذاشتم توش مث یه مادر .کوچه ملیحه مامانو دید

چه حس عجیبیه.چه حس شیرینیه.چه حس قویه یک حسی که تمام وجودمو گرفته.تمام حسای دیگه هیچن.خونه پدری الان برای دختر من خونه پدربزرگه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 57 1 2 3 4 5 6 7 ...